چهارشنبه هجدهم دی 1387
غمت بی بال وبی پرکرد آخر
مرادرخون شناور کرد آخر
نوار زنده گی ِ عاشقت را
توسرکردی که آخر کرد آخر؟
شکایت از رفیق ازیار دارم
دل پُرغم د ل ِ افگار دارم
بزن برهم خراب آباد دل را
که ازدل شکوه بسیار دارم
نه عنقا گشت یارم نی کبو تر
دلم چون کوه آتش می زند پر
به هرکه دست یاری دادم و گفت
رهایم کن، رهایم کن، برادر
گهي شيشه گهي سنگم خدايا
گرفتار دل تنگم خدايا
زدست نارفيقان زمانه
عجب آماج نيرنگم خدايا
نوشته شده توسط حسین آرش در ساعت 16:13 | لینک
|
