چهارشنبه هجدهم دی 1387
غمت بی بال وبی پرکرد آخر
مرادرخون شناور کرد آخر
نوار زنده گی ِ عاشقت را
توسرکردی که آخر کرد آخر؟
شکایت از رفیق ازیار دارم
دل پُرغم د ل ِ افگار دارم
بزن برهم خراب آباد دل را
که ازدل شکوه بسیار دارم
نه عنقا گشت یارم نی کبو تر
دلم چون کوه آتش می زند پر
به هرکه دست یاری دادم و گفت
رهایم کن، رهایم کن، برادر
گهي شيشه گهي سنگم خدايا
گرفتار دل تنگم خدايا
زدست نارفيقان زمانه
عجب آماج نيرنگم خدايا
نوشته شده توسط حسین آرش در ساعت 16:13 | لینک
|
شنبه هفتم دی 1387
سلام...واین هم غزل تازه
دنیا برای گریه نمودن بنا شده
دنیای درد های من از من بنا شده
دنیای من همیشه به آواره گی ، به درد
دنیای تو به من نرسیدن بنا شده
چون آهوان به هر سو دلت میشود برو
دنیای تو برای رمیدن بنا شده
دنیا چقدر راز شگفت است ای خدا !
دنیا فقط به بخاطر مردن بنا شده
دنیای چشمهای تو آیینه من است
چشمان من به آینه دیدن بنا شده
نوشته شده توسط حسین آرش در ساعت 17:11 | لینک
|
