تبليغاتX
نفس کز تنگنای سینه...

 

به سنگستان غم گر  جا نمی بود

ترا پروای فردا ها نمی بود

 

به قلب خود که جا میدادت ای دوست

اگر این روضه مولا  نمی بود

**********

به هرزخم تو مرحم می گذارند

اسیر پنجهء غم می گذارند

 

به قلب مهربان میهن من

محبت کرده و بم می گذارند

**********

سراپا غصه و غم شد نصیبت

فقط ویرانه!  ماتم شد نصیبت

 

به جز فریاد  این مردان عاشق

محبت هایشان کم شد نصیبت

**********

نوشته شده توسط حسین آرش در ساعت 9:13 | لینک  | 

رفتی و سالهاست که تنها نشسته ام

آخر به من رواست که تنها نشسته ام؟!

 

آتش بزن به باد بده هستی مرا

آتش زدن به جاست که تنها نشسته ام

 

رفتی و باغزل سروکارم نه می شود

برگرد این جفاست که تنها نشسته ام

 

بیگانه هیچ درد برایم نداده است

این درد آشناست که تنها نشسته ام

 

هرگز نیا و درد دلم را دوا مکن

هجر تو کیمیاست که تنها نشسته ام

 

نوشته شده توسط حسین آرش در ساعت 12:1 | لینک  | 

بگذار که با جرعه و با باده بمیرم

در بحث حماقت نکند ساده بمیرم

 

بگذاربه آن یار بخندم که دلش را ـ

در بند سر زلف کسی داده بمیرم

 

بگذار که مانند هزاران سگ ولگرد

سوزن بخورم بر سر این جاده بمیرم

 

بگذار دو صد جرعه بنوشم ز شرابش

افتاده و افتاده و افتاده بمیرم

 

ای عشق گرفتی و مرا در قفس غم

ای عشق رها کن که من آزاده بمیرم

 

آنقدر نفس بر سر من کرده قیامت

اسباب جنازه بکن آماده بمیرم

نوشته شده توسط حسین آرش در ساعت 11:57 | لینک  |