به سنگستان غم گر جا نمی بود
ترا پروای فردا ها نمی بود
به قلب خود که جا میدادت ای دوست
اگر این روضه مولا نمی بود
**********
به هرزخم تو مرحم می گذارند
اسیر پنجهء غم می گذارند
به قلب مهربان میهن من
محبت کرده و بم می گذارند
سراپا غصه و غم شد نصیبت
فقط ویرانه! ماتم شد نصیبت
به جز فریاد این مردان عاشق
محبت هایشان کم شد نصیبت
**********
رفتی و سالهاست که تنها نشسته ام
آخر به من رواست که تنها نشسته ام؟!
آتش بزن به باد بده هستی مرا
آتش زدن به جاست که تنها نشسته ام
رفتی و باغزل سروکارم نه می شود
برگرد این جفاست که تنها نشسته ام
بیگانه هیچ درد برایم نداده است
این درد آشناست که تنها نشسته ام
هرگز نیا و درد دلم را دوا مکن
هجر تو کیمیاست که تنها نشسته ام
بگذار که با جرعه و با باده بمیرم
در بحث حماقت نکند ساده بمیرم
بگذاربه آن یار بخندم که دلش را ـ
در بند سر زلف کسی داده بمیرم
بگذار که مانند هزاران سگ ولگرد
سوزن بخورم بر سر این جاده بمیرم
بگذار دو صد جرعه بنوشم ز شرابش
افتاده و افتاده و افتاده بمیرم
ای عشق گرفتی و مرا در قفس غم
ای عشق رها کن که من آزاده بمیرم
آنقدر نفس بر سر من کرده قیامت
اسباب جنازه بکن آماده بمیرم
