تبليغاتX
نفس کز تنگنای سینه...

۷۲

خلق من بیچاره شده تنگ خدایا
در چنبر هفتاد و دو نیرنگ خدایا

چون آدم آشفتهء این شهر شمایم
دلبر که دلش سخت شده سنگ خدایا

دریای دو چشمان تو ای دوست در این جا
خشکیده و خشکیده و بیرنگ خدایا

فریاد من از گردنهء  کوچه برون شد
بیداد ازین خاک و گل و سنگ خدایا

نوشته شده توسط حسین آرش در ساعت 13:33 | لینک  | 

 

در جدول زمانه...

گفتم بیا به گفتهء مردم نمی کنم
ای همنفس کجای ترا گم نمی کنم

تو فصل از ترنم دلتنگی هایمی
بی تو غزل نوشته ترنم نمی کنم

ای هم زبان خلوت دیرینه ام بیا
تنها هوای خوشه و گندم نمی کنم

«در جدول زمانه » مرا درج کرده ای
تو حل نمی شوی که تفاهم نمی کنم

نوشته شده توسط حسین آرش در ساعت 13:23 | لینک  |